آمایش سرزمین و انتقال هدفمند جمعیت از پایتخت به شهرستان

آمایش سرزمین و انتقال هدفمند جمعیت از پایتخت به شهرستان

مدتی است موضوعی با عنوان انتقال جمعیت از تهران به شهرستان‏ها بر سر زبان‏هاست به‏طوری‏که به کرات در اخبار دیده‏ایم یا شنیده‏ایم که: مقدمات انتقال کارمندان از پایتخت به شهرستانها فراهم است، چهل هزار نفر جهت خروج از تهران ثبت نام کرده‏اند، تسهیلات در نظر گرفته شده برای کارمندانی که قصد هجرت دارند، ... و بحث‏های متنوع کارشناسی را در رسانه ملی و جراید شاهد بوده‏ایم اما بحثی که کمتر از آن یاد شده و می‏توان گفت بدان پرداخته نشده است بحث آمایش سرزمین است.

 اگرچه تعاریف مختلفی از آمایش سرزمین در ادبیات برنامه‏ریزی کلان شده ولی هدف کلی آمایش سرزمین عبارت است از سازماندهی فضا به‌منظور بهره‌وری مطلوب از سرزمین در چارچوب منافع ملی. آمایش سرزمین زیربنای سازماندهی توسعة منطقه‌ای است و به بیانی دیگر ابزار اصلی برنامه‌ریزی و تصمیم‌گیری‌های منطقه‌ای و ملی است. هدف آمایش سرزمین توزیع بهینة جمعیت و فعالیت در سرزمین است، به‌گونه‌ای که هر منطقه متناسب با قابلیت‌ها، نیازها و موقعیت خود از طیف مناسبی از فعالیت‌های اقتصادی و اجتماعی برخوردار باشد و جمعیتی متناسب با توان و ظرفیت اقتصادی خود بپذیرد.

در همین راستا بر اساس برنامه چهارم توسعه، بند ١٩ - آمایش سرزمین مبنی بر اصول ذیل است :

-        ملاحظات امنیتی و دفاعی

-        کاارآیی و بازدهی اقتصادی

-        وحدت و یکپارچگی سرزمین

-        گسترش عدالت اجتماعی و تعادلهای منطقه ای

-        حفاظت محیط زیست و احیاء منابع طبیعی

-        حفظ هویت اسلامی ایران و حراست از میراث فرهنگی

-        تسهیل و تنظیم روابط درونی و بیرونی اقتصاد کشور

-        رفع محرومیت ها خصوصا در مناطق روستایی کشور

و براساس ماده-163 لایحه برنامه پنجم توسعه کشور به منظور ارتقاء نظام برنامه ریزی کشور با لحاظ نمودن دو اصل آمایش سرزمین و پایداری محیطی در کلیه فعالیت های توسعه ای و سرمایه گذاری ها ملی و استانی، ایجاد هماهنگی بخشی، منطقه ای وبخشی – منطقه ای به منظور رعایت عدالت در توزیع منابع و فرصت ها، توسعه متوازن مناطق، ارتقاء توانمندی های مدیریتی استانها و انتقال اختیارات اجرایی به استانها و تمرکز امور حاکمیتی در مرکز، ساز و کارها و شاخص های لازم به تصویب هیات وزیران می رسد.

در برنامه آمایش سرزمین با سه فرایند از رابطه انسان، فضا و فعالیت مواجهیم که منظور از فضا دربرگیرنده و حاصل روابط متقابل اقتصادی‌ـ‌اجتماعی بخشی از جامعه در محیط مشخصی از سرزمین است. هرچند که  در فرایند توسعه هیچ بخشی جدای از سایر بخش‏ها نبوده و توسعه هر بخشی گرو توسعه سایر بخش‏هاست ولی در این فرایند بر توسعه انسانی تأکید بسیار شده است چرا که‌ انسان‌ است‌ که‌ محور چنین‌ توسعه‌ای‌ است و تمامی ‌فرایندهای‌ پیشین‌ انسانی‌ را می‌بایست‌ دگرگون‌ ساخته‌ و توسعه‌ بخشد. نخست‌ رابطه‌ انسان‌ با طبیعت‌ که‌ به ‌مرتفع‌ ساختن‌ نیازهای‌ زیستی‌ با حفظ زیست‌ بوم‌، محیط زیست‌ و میراث‌های‌ طبیعی‌ به‌ جا مانده‌ برای‌ ما منتهی ‌شود. دوم‌ رابطه‌ انسان‌ با انسان‌ که‌ مشخصاً به‌ فرهنگ‌ و مسایل‌ اجتماعی‌ و نهادها و سازمان های‌ اجتماعی‌ از یک‌ طرف‌ و نیازهای‌ اجتماعی‌ و فرهنگی‌ و حقوق‌ اجتماعی (حقوق‌ خصوصی‌ و عمومی‌) مربوط می‌شود. و خلاصه‌ رابطه‌ انسان‌ با خود، که‌ به‌ توانایی‌های‌ خلاقه‌ انسانی‌، آزادی‌ و ارزش ها و هنجارهای‌ معنوی‌ از یک‌ سوی ‌و نیازها و حقوق‌ فردی‌ انسانی‌ از دیگر سوی‌ مربوط شده‌ که‌ در نهایت‌ به‌ خودآگاهی‌ منتهی‌ می‌گردد.

در حال حاضر‌ با گذشت‌ بیش از سی سال از انقلاب اسلامی که بنابر توصیه‏های اکید حضرت امام و مقام معظم رهبری بر عدالت اجتماعی و برطرف شدن آثار تبعیض بجامانده از سیستم‏های استبدادی و پس از اجرای چهار‌ برنامه‌ توسعه‌ که‌ نگاهی‌ بخشی‌ به‌ توسعه‌ داشته‌اند، نیاز به‌ برنامه‌ریزی ‌فضایی‌ و منطقه‌ای‌ ضروری‌ به‏نظر می‌رسد. تجربه سایر کشورهای‌ جهان (همچنین کشور خودمان) که با استدلال به برخی از تئوری‏های توسعه از قبیل قطب‏های توسعه و تئوری‏های رشد متوازن و نامتوازن و... این نیاز که با برنامه‌ریزی‌ فضایی‌ و منطقه‌ای تعادل‌ و توازن‌ را در‌ توسعه‌ مناطق‌ مختلف که بر معیارها و قابلیت‏ها و محدودیت‏های‌ منطقه‌ای‌ تأکید دارند ضروری‌ به‌ نظر می‌رسد. از آنجائی‏که‌ معیارهای‌ تصمیم‏گیری‌ در کشورمان طی سه برنامه اول توسعه و سیاست‏های فرهنگی سال 1378‌ با الگوی‌ مرکز ـ پیرامونی‌ صورت‌ گرفته‌ است‌، بیشترین‌ امکانات‌ فرهنگی‌ در شهرهای‌ بزرگ‌ و به‌خصوص‌ تهران‌ متمرکز شده‌ است‌، در مقابل‌ در مناطق‌ جنوبی‌ و جنوب‌ غربی‌ با قطب‌ محروم‌ فرهنگی‌ کشور مواجه‌ هستیم. این‌ درحالی‌ است‌ که‌ بسیاری‌ از استان های ‌این‌ منطقه‌ از پیشینه‌ و قابلیت‏های‌ فرهنگی‌ بالایی‌ برخوردارند. همچنین استان‏های غربی و استان‏های شرقی و جنوب شرقی نیز در وضعیت نامناسب امکاناتی بسر می‏برند اگرچه اقداماتی خوبی را در سال‏های اخیر شاهد بوده‏ایم ولی این اقدامات هم با الگوی مرکز محوری همراه بوده و اقدامات صورت گرفته بیشتر در مراکز استان‏ها متمرکز بوده و از توزیع مناسبی برخوردار نبوده است و حتی این مسأله را در استان‏های مرکزی کشور نیز شاهدیم بطوری‏که بعنوان مثال استان مرکزی که از درجه 23 شاخص کمی توسعه یافتگی یونسکو برخوردار است (نیمه برخوردار از امکانات) توزیع امکانات در شهرهای اراک و ساوه متمرکز بوده و سایر شهرهای این استان در وضعیت مناسبی قرار ندارند. در یک جمع‏بندی به جرأت می‏توان ادعا نمود که محوریت توسعه در ایران طی چهار برنامه بعد از انقلاب و برنامه‏های قبل از انقلاب با محوریت قطب‏های توسعه بوده و به توزیع و تخصیص بهینه منابع و امکانات کمتر توجه شده است حال باتوجه به آموزه‏های دینی ما مسلمانان و فرهنگ اصیل ایرانی و محق بودن همه ایرانیان بر بیت‏المال توجه به توزیع عادلانه منابع و امکانات که شعار اصلی دولت نهم و دهم هم بوده و انگیزه طرح‏ها و پروژه‏های بزرگ ملی مثل سهمیه‏بندی بنزین و هدفمند کردن یارانه‏هاست شایان توجه است که با بهره‏گیری از برنامه‏ریزی‌ آمایش‌ سرزمین‌ و برنامه‌ریزی‌ منطقه‌ای‌ که‌ از یک‌سو‌ به‌ توازن‌ توسعه‌ اجتماعی‌ ـ فرهنگی‌ مناطق‌ مختلف‌ کمک‌ کرده‌ و از دیگر سوی‌ با نگاهی‌ به‌ کشورهای‌ همسایه‌، توانایی‌ گسترش‌ و اشاعه‌ فرهنگ‌ این‌ مرز و بوم‌ را به‌ کشورهای‌ منطقه‌ فراهم‌ آورد، زمینه رشد و توسعه همه جانبه ایران اسلامی را فراهم آوریم.

بحث پیرامون ابعاد مختلف برنامه‏ریزی آمایش سرزمین و برنامه‏ریزی منطقه‏ای بسیار است ولی در این مجال و با توضیحاتی که درباره آمایش سرزمین آمد و همچنین مبحث انتقال کارمندان دولت از تهران به سایر استان‏های کشور سوالات متعددی مطرح می‏گردد: آیا بحث انتقال نیرو از تهران به شهرستان‏ها بحثی کارشناسی شده در ماهیت و طریقه اجراست؟ و آیا این طرحی سلیقه‏ایست که مشخص نیست دولت‏های آینده در پیگیری آن چه وظایفی خواهند داشت؟ اگرچه دولتمردان در توجیه و چرایی این مسأله بحث‏های زیادی داشته‏اند که عموماً نیز درست و بجا بنظر می‏رسد ولی همانطور پیشتر بدان اشاره شد آیا این انتقال براساس نیاز استان‏ها به تخصص‏های خاص و مورد نیاز آن مناطق طراحی شده؟ و آیا این طرح میان انتقال نیروی متخصص و کم‏تخصص تفاوتی قائل است؟ و همان‏طور که در اخبار خوانده‏ایم عمده داوطلبین برای سه استان شمالی کشور ثبت نام نموده‏اند و آیا این با اهداف طرح سازگاری دارد؟ باتوجه به این‏که در سازمان مدیریت و برنامه‏ریزی کشور، مرکزی با عنوان مرکز مطالعات آمایش سرزمین وجود دارد و نیازهای تخصصی مناطق مختلف کشور برآورد شده همچنین با عنایت به سفرهای استانی دولت که عملاً مسئولین مناطق مختلف نیز در امر برنامه‏ریزی بطور مستقیم مشارکت داشته‏اند آیا بهتر نیست اولویت‏های تخصصی مناطق مختلف بررسی و سپس بر اساس آن توزیع مناسب جمعیت را داشته باشیم؟ آیا بهتر نیست اعطای تسهیلات خاص را برای تخصص‏های مورد نیاز استان‏ها و نیروی‏کار متخصص در نظر بگیریم. اگرچه این سوال همچنان در ذهن می‏ماند با خروج متخصصین از تهران و سایر کلان شهرهای پیش‏بینی شده، که این مراکز خود دچار مشکل نشوند؟ و در نهایت اینکه برنامه‏ریزی صورت گرفته پشت این طرح آیا برای سوالات فوق پاسخی درخور دارد یا اینکه مسأله صرفاً خروج جمعیت از تهران و انتقال به شهرستان‏هاست تحت هر شرایطی و بهر قیمتی است؟

در آخر چند توصیه به عزیزان برنامه‏ریز در این طرح بزرگ و در عین حال پیچیده و با ابعاد گوناگون می‏توان داشت: اول اینکه برنامه‏ریزی مورد نظر را براساس برنامه‏ریزی منطقه‏ای و همسوی با آن پی‏ریزی نمایند که در این حالت حرکت توسعه‏ مناطق از شتاب مناسبی برخوردار خواهد شد. دوم اینکه از تسهیلات یکنواخت جهت انگیزه خروج از تهران استفاده نگردد و با در نظرداشتن مسائل مختلف و حاکم بر هر منطقه تسهیلات ویژه و بسته تشویقی خاصی را تعریف نمایند بطوری‏که اختلاف معنی‏داری بین بسته‏های تشویقی مختلف در مناطق مختلف وجود داشته باشد بعنوان مثال جهت انتقال به استان‏های با درجه توسعه یافتگی سطح یک (دارای امکانات) صرفاً ضریب افزایش حقوق اعمال گردد و جهت انتقال به به استان‏های با درجه توسعه یافتگی سطح دو(نیمه برخوردار از امکانات) علاوه بر ضریب افزایش حقوق از حمایت‏های مالی پشتیبان جهت خرید یا ساخت مسکن پس از اقامت بمدت 5 سال استفاده گردد و جهت انتقال به استان‏های با درجه توسعه یافتگی سطح سه(محروم از امکانات) علاوه بر افزایش ضریب حقوق از تسهیلات مسکن و خودرو همزمان با جابجایی استفاده گردد که این خود یک طرح عمومی است که در این بین می‏توان تسهیلاتی اضافه و با درجه تشویقی مناسب برای نیروی کار متخصص، نیمه متخصص و فاقد تخصص در نظر گرفت و انگیزه لازم را جهت خروج نیروی‏کار متخصص را نیز فراهم نمود و این مسأله بایستی هماهنگ با نیازهای تخصصی هرمنطقه متفاوت باشد، همچنین می‏توان در هر استان با هر درجه توسعه یافتگی، بسته‏های تشویقی مختلفی را برای مراکز استان‏ها و سایر شهرستان‏ها تعریف نمود. درنهایت از مسئولین امر انتظار می‏رود اولاً این طرح را بگونه‏ای تنظیم کنند که ضمانت اجرایی آن در دولت‏های بعد وجود داشته باشد. ثانیاً این طرح در راستای سند چشم‏انداز و برنامه توسعه پنج ساله پنجم باشد. اگرچه در برنامه‏های اعلامی دولت هم بسته‏های تشویقی مختلف پیش‏بینی شده ولی در اینجا تأکید بر معنی‏دار بودن اختلاف سطح این بسته‏های سیاستی است و دیگر انطباق این طرح با برنامه‏ریزی منطقه‏ای است. ثالثاً این طرح بر اساس برنامه ریزی آمایش سرزمین و برنامه ریزی منطقه‏ای استان‏های مختلف باشد. رابعاً با طرح ریزترین جزئیات این طرح چه در امر برنامه‏ریزی و چه در امر اجراء سطح آگاهی و اشراف عموم را نسبت به این طرح افزایش داده و صرفاً بر نقاط قوت و مزایای این طرح تأکید نگردد چراکه در امر تصمیم‏گیری برای خروج که بعهده خانواده‏هاست افزایش آگاهی‏ها و اطلاعات سهم بسزایی دارد. خامساً از آنجائی‏که زیر ساخت برخی از تخصص‏ها در برخی از نقاط کشور فراهم نبوده این طرح می‏بایست از زمان‎‏بندی چند مرحله‏ای (کوتاه‏مدت، میان‏مدت و بلندمدت) برخوردار باشد، بعنوان مثال در برنامه کوتاه‏مدت برای مشاغل و تخصص‏های مورد نیازی که زیر ساخت آن در مناطق هدف در حال حاضر فراهم شده ولی از تمام ظرفیت آن بدلیل عدم نیروی متخصص مورد نیاز استفاده بهینه نمی‏شود در اولویت‏های اول قرار بگیرد و جهت ثبت‏نام اعلام گردند و برای ثبت نام تاریخ انقضاء در نظر گرفته شود و همچنین با توجه مصوبات هیأت دولت و طرح‏های در حال اجراء، اقدام به نیازسنجی تخصص‏های میان‏مدت گردد و باتوجه به سند چشم‏انداز و برنامه‏های بلندمدت هر منطقه به نیازسنجی مشاغل و تخصص‏های بلندمدت طی برنامه گردد همچنین در این بین می‏بایست به جمعیت دانشجوی هر منطقه و رشته‏ها و تخصص‏های هر منطقه نگاه ویژه‏ای داشت.

مسعودبیرمی

چاپ شده در روزنامه مردم سالاری- مورخ 18/5/89

/ 0 نظر / 12 بازدید